اتفاق های کوچیک میتونه روابط منقضی شده رو احیا کنه. ولی دیگه اینجور روابط به درد نمیخوره.
بدم میاد از این تاریخ منقضی شده ها که هر وقت یادشون میوفتم حس میکنم لجن زیر پوستم رو گرفته.
بگذریم.
میدونین چیزماتیکی تر از اون زندگی تو خونه ایه که بری قایمکی قرآن رو ورداری و تا میای بخونی صدای در میخکوبت کنه
چند وقت پیش فتحی اومد بانک.
گنجینه بسته بود. اصرار داشت وقتی باز شد برای خرید سهم بهش اطلاع بدم.
منم با گوشی خودم پیام دادم:
جناب فتحی گنجینه بازه.
جواب داد: به به! خوشحالم شماره ی مبارک تون به صفحه گوشی ما افتاد خانوم! مرسی عزیزم.
منم برای نوشتم احترام خودتون رو حفظ کنید بعد هم بلاک. قبل از تعطیلی